گروه محصولات
محصولات
مطالب و اخبار
ویدئوها

رهیافت

این یادداشت خلاصه‏ ای از سیر تحولاتی بود که در بررسی ‏های تاریخی و فرهنگی کتاب‏های یاد شده شاهد بودیم. اما بنیان اندیشی محدود به این تحقیقات و پژوهش‏ ها نخواهد ماند و در آینده نسلی توانمند و آگاه، به قلم فرسایی در این باره خواهند پرداخت و دریچه‏ ها‏یی نو در شناخت و آگاهی‏ های علوم انسانی ما خواهند گشود. امید است که طالبین حقیقت مسائل، موضوعات مطرح شده در این سال‏ ها را جدی بگیرند و در رشد و اعطلای آن بکوشند.

شهر سامرا

«تاریخ از زمین می‏روید و چون هر رستنی دیگر بومی اقلیم خویش است».(کتاب اول، برآمدن هخامنشیان، مدخل)

این جملات شروع فصلی جدید در نگاهی نو و عالمانه به فرهنگ و تاریخ منطقه و جهان است. در سری هشت جلدی کتاب ‏های «تاملی در بنیان تاریخ ایران»  شاهد بررسی مقدماتی و منتقدانه تاریخ سلسله پادشاهانی بودیم که ظاهرا به مصر لشکر می‏ کشیدند و با یونانی ‏ها و رومی ها سال‏ های سال در ستیز بودند. اما کمترین و فرومایه ترین آثار تجمعی و تمدنی برای نمایش قدرت و ماندگاری در جغرافیای تحت کنترل خود نداشتند. دانستیم که از پس قتل عام پوریم، از دوره موسوم به هخامنشیان تا ظهور اسلام قلمرو وسیعی از منطقه  در سکوت کامل فرو رفته بود و همه هیاهوهای تبلیغاتی در جهان، که اسلام را از آغاز تکیه زده بر شمشیر نشان می‏داد، رنگ باخت و مبلغین جاعل و دروغگوی آن را رسوا کرد.


قدیمی ترین عکس از بیستون(گالری آرتور ساکلر، سال 1913)

(در این تصویر نمی ‏توان سراغی از داریوش ، محافظان،  طرح سمبلیک اهورامزدا و خط میخی را دید!.)

این تحقیقات رفته رفته آرامش دانشگاه‏ های علوم انسانی داخلی و خارجی و صاحبان پست های فرهنگی و سیاسی را بر هم زد و با رویکردی نو آن‏ها را به مبارزه طلبید.

صاحب این قلم علی رغم کارشکنی ها و موانع بسیار، با اراده ای پولادین و از روزنه محدود وبلاگ شخصی خود مجموعه یادداشت‏ هایی را آغازکرد با عنوان «ایرانشناسی بدون دروغ» که درنهایت صفحات جزوه‏ های هفت جلدی «برآمدن صفویه» را در برگرفت. در این یادداشت ها با بررسی نقشه‏های شهر‏های ایران در دوره قاجار به نبود مراکز  شهر نشینی پی بردیم و دانستیم همه بازارها و مساجد وکاروانسراها و حمام‏ ها و پل‏ ها و عمارت ‏های مختلف و آب انبارها و ... تنها برای نمایش هستی و هویت مردم در دورانی است که منطقه به دلیل وقوع رخداد پوریم فاقد جمعیت بوده است و هدف از سرمایه گذاری کنیسه وکلیسا برای ساخت و ساز این ابنیه، جان بخشیدن به سلسله پادشاهان و دوران ‏های تاریخی است که جز این آثار نوساز در دو سده اخیر هیچ چیز دیگری برای شناسایی ندارند.

 

یکی از قدیمی ترین عکس‏های شهر سامرا

(آغاز دوران شهرسازی در منطقه و نمایش ابتدایی شهرهای حوزه پوریم)

با بررسی سازه ‏های طویل و چندشاخه در قسمت‏ های شمالی و شرقی چین پی بردیم که این آثار نه دیوار‏های دفاعی در برابر حمله مغولان و قبایل وحشی شمال، بلکه جاده‏ هایی است که مردم هوشمند آن اقلیم با نبوغی خارق العاده برای پیکار با طبیعت خشن و کوهستانی ارتفاعات رشته کوه‏ های برفگیر و بهمن خیز و دره‏ هایی با سیل ‏های طغیانگر برپاکرده ‏اند تا امکان رفت و آمد کاروان‏ های مختلف را در تمام ایام سال فراهم نمایند. با این نتیجه گیری داستان‏ های سراسر دروغ اشباحی چون چنگیز و ایلخانان و... پایان یافت و اوراق عظیمی از فرهنگ مرتبط با این موضوعات از دایره دانش و فهم جهانی خارج شد.


بخشی از جاده‏های چین که به شاخه‏ های مختلفی تقسیم شده‏ اند!

(به راستی مغولان از کدام بخش این دیوار برای محاصره چین نفوذ می کردند؟.)

 با بررسی سیر پیشرفت و بلوغ آرام و دراز مدت خط عرب دانستیم زمانی که مسلمین برای کتابت قرآن و ثبت اسناد خود هنوز خط مناسبی را تدارک ندیده بودند و اصولا ابزار و متریالی برای نوشتن در جهان، دورتر از چند سده اخیر جز قلم فلزی و سنگ‏ها و صخره‏های کوه‏ها نداشتیم، آن اوراق وکتاب‏هایی که با خط تکامل یافته و پخته با قدمت سده‏های اول اسلام رخ نمایی می‏کنند، جعلیات جدید و فاقد ارزش و اعتبار است.

 


نمونه ای از پاپیروس‏های اسلامی

(آیا می ‏توان با مشاهده چنین وضعیتی از خط عرب در سده‏های اول اسلام به داستان ‏های شاهنامه توجه کرد؟)

 

دانستیم که دواوین اشعار حافظ و سعدی و فردوسی و خیام و مولوی و رودکی و ... محصولات  مسمومی است که هدفی جز تولید بیماری در فرهنگ و تمدن جهان اسلام ندارد و با سازندگان و تدارک دهندگان آن آشنا شدیم. در ادامه با بررسی آثار فارسی_یهودی موجود پی ‏بردیم که همه این مفاخر و شاعران در حقیقت برای حفظ فرهنگ یهود در تکاپو بوده ‏اند و در دوره مشخصی ازتاریخ معاصر شاهد تغییر الفبای این اوراق به عربی شده‏ ایم.

 همچنین فلات مرکزی ترکیه به دلیل آثار باقیمانده از تجمع آب حاصل از طوفان نوح، سال‏ های سال فاقد آثار تجمعی و تمدنی بوده است و نمی ‏توان در آن سرزمین بدون نام، هیچ گونه مراتب تاریخی فراتر از عصر کنونی را مشاهده نمود. ولی در حاشیه خارج از حوزه طوفان شاهد آثار شگفت انگیز و فراوان مهاجرین رومی هستیم.

 

بقایای کشتی نوح در ارتفاع 1800 متری کوه آغری(آرارات)

«در طول زمان ده ساله بازبینی منتقدانه دانسته ‏های کنونی در باب تاریخ و فرهنگ شرق میانه، دلقکان دراز بینی بی مایه ‏ای کوشیدند با تمسخر و تهدید در برابر این انقلاب بی سابقه نقادی، خودی بنمایند و گرچه از ارائه چند سطر معتبر به عنوان ردیه ‏ای بر چند هزار صفحه مطلب متکی به اسناد نویافته و مطمئن و دو مستند سینمایی ویرانگر لانه دروغ، درمانده بوده ‏اند، اما در بر پا کردن شوهای بازاری و بی ارزش بر سر لغزش ‏های لفظی مختصری، که به گمان آن‏ها روی داده بود، نهایت بی‏مقداری و نادانی خود را به تماشا گذاردند، بی این که جرات تایید صحت محتویات و داده ‏های حتی یک یادداشت از این مجموعه کوه‏سان را بروز دهند، زیرا دام این همه گفتار کلان چنان تنگ بسته است که ورود به هر گوشه آن، با احتباس ابدی دررسن استدلال‏ هایی به هم پیوسته، برابراست. ناتوانی نزدیک به بدبختی آنان زمانی علنا قابل دیدار می ‏شود که ماه ‏ها در کمین می‏ نشینند تا شاید بر سر نوشتن غین و قافی هیاهو کنند، و در همان مدت در سکوت و خفا، مفاهیم ده ها مدخل نوبیان را از انتهای سبیل‏ های سنتی گران مایه خود می‏ گذرانند. بدین ترتیب درجات خدمت گذاری اینان به یهود را، ارزیابی شدت مخالفت شان با دو مدخل و مستند پوریم و طوفان نوح معلوم می‏ کند که هر دو مولفه، پاشنه آشیل رسوایی یهود در تاریخ نویسی حقه بازانه برای این منطقه است.» (بر آمدن صفویه، جلد ششم، یادداشت 223، آخرین بررسی‏ ها)

سلسله یادداشت های «ایرانشناسی بدون دروغ» به یادداشت‏ های «بر آمدن مردم» ختم شد. این مجموعه مقالات معلوم کرد از دوران سیاسی موسوم به قاجار هیچ سند تصویری نامعیوبی یافت نمی‏ شود و تاریخ مشروطه و روحانیت به دلیل فقدان اسناد و آثار لازم از هیچ راهی قابل شناسایی و اثبات نیست.


 

یک نمونه عکس فتومونتاژ شده از قبله عالم

«آن هنگام که با بالا بردن مناری در این جا، پل و میدان و مسجدی در مکان دیگر و سلسله بارانداز و کاروان سراهایی، با کمک نیروی کار ارامنه، در گلوگاه‏ ‏های گوناگون و سرانجام تدارک شهر و پایتخت و حرم سرا و ییلاق و به گفتار درآوردن سایه ‏هایی با عناوین شاعر و دانشمند و سخن‏دان، آن هم از ایامی که هنوزخط بالغ شده و قلم نبود، پس از 2200 سال سکوت، با شاه ساختن‏ هایی نمایشی، چشم اندازی بر هستی جماعتی مهاجر گشودند که بعدها با تصاحب و انتصاب خود به اسامی قومی ترک و لر و کرد و فارس، در ماجرای برنامه ریزی شده دیگر، حاصل دو سده دست پخت ‏های خویش و مقدم بر همه تشکیلاتی برای ثبت اسناد و املاک را، به زمان رضا شاه، اداری و قانونی کردند و با توسل به واژه‏ای در بیستون قلابی، برای گریز از گم نامی تاریخی، خود را آریایی و در مجموع ایرانی خواندند.»( برآمدن مردم، جلد دوم ،یادداشت 367، مقدمه 51)

این یادداشت خلاصه‏ ای از سیر تحولاتی بود که در بررسی‏ های تاریخی و فرهنگی کتاب‏ های یاد شده شاهد بودیم. اما بنیان اندیشی محدود به این تحقیقات و پژوهش ‏ها نخواهد ماند و در آینده نسلی توانمند و آگاه، به روشنگری در این باره خواهند پرداخت و دریچه ‏ها‏یی نو در شناخت و آگاهی‏ های علوم انسانی ما خواهند گشود. امید است که طالبین حقیقت مسائل، موضوعات مطرح شده در این سال‏ها را جدی بگیرند و در رشد و اعتلای آن بکوشند.

 وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ 

نظرات ثبت شده
هیچ نظری ثبت نشده است